Mardaninewws  
 

Select Your Language


 


 
               
     
Mardaninewws Mardaninewws
Mardaninewws
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
 

 


                   

 
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
 
 
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
 
نادره افشاری؛دو داستان ذره بینی" دوست داشتن شناسنامه لازم ندارد! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Mardani   
دوشنبه ، 10 بهمن 1390 ، 12:25


" زمستان است"


عکسها تزئینی است ازآرشیو

"یک باغ پر از گل برای  مادران و عاشقان ایران"




مرز من با کسانی است که [به هر دلیلی] زمینه ساز به حکومت رساندن فجیع ترین حکومت دینی در تاریخ شده اند و همچنان هم بر این عملکرد خرابکارانه شان پای میفشارند؛ تفاوتی هم نمیکند که خود را پشت کدام حزب و فرقه و سازمانی پنهان کرده اند؛ هرکس از این افتضاح بزرگ تاریخی شرمسار نباشد، برای من همیشه ایران ستیز و زن ستیز هست و خواهد ماند



نادره افشاری: نویسنده  تحلیگر"و پژوهشگر" خبرگزاری مردانی نیوز"  پيرامون زنان - از نگاه يک زن

دهم بهمن ۱۳۹۰ برابر با سی ام ژانويه ۲۰۱۲

 


خانم سروان حمیدی

بابا از حمیدی خوشش نمی‌آمد. چند بار شنیدم که مسخره‌اش می‌کرد. من هنوز مدرسه می‌رفتم.


حمیدی بیست و پنج سالی داشت. خوش‌قیافه بود و بلندبالا، مخصوصا با آن فرنج/شلوار آبی نفتی نیروی هوایی کلی تو دل برو بود.

تازه مهری و فریده قرار گذاشته بودند تورش بزنند، ولی تیر هر دوشان به سنگ خورده بود. حمیدی نه مهری تپل خوش‌خنده را تحویل گرفته بود و نه فریده‌ی دراز لاغر مردنی را که بیشتر به درد دزدی می‌خورد، تا صفا کردن؛ از بس که دراز بود.

من اسمش را گذاشته بودم «نردبون دزدا» که حرصش را درمی‌آورد.

یک بار که دو تا از هم دوره‌ای‌های بابا آمدند عید دیدنی خانه‌ی ما، موقع رفتنشان شنیدم که پشت سر حمیدی حرف می‌زدند. پشت سر خودش که نه، پشت سر زنش صفحه می‌گذاشتند.

خانم حمیدی زن قشنگی بود، شیک می‌پوشید. البته به بلندی همسرش نبود، ولی کفش‌های پاشنه بلندش کمکش می‌کردند.

خودش معلم ما بود و من از نزدیک چند تا چین کوچولو را گوشه‌ی چشم‌های عسلی خوش‌حالتش دیده بودم.

به نظرم از حمیدی بزرگتر بود؛ دست بالا چهل یا چهل و پنج سالی داشت؛ ولی خیلی به هم می‌آمدند.

بابا نمی‌دانست حمیدی چه چیز زنش را دوست دارد؟!

بعد می‌خندید که حمیدی گفته، زنش، همه چیزش است، هم مادرش، هم همسرش، هم دوستش و... آنقدر دوستش دارد که حاضر نیست یک تار موی نازنینش را با خوشگل‌ترین زن دنیا عوض کند.

بعدها فهمیدم دوست داشتن شناسنامه لازم ندارد!



16 امرداد ماه 1389

7 اوت 2010

اورگینال

"به نمایه نادره افشاری خوش آمدید"


http://nadereh-afshari.org


فیلم

دو داستان ذره بینی
این فیلم رامیتوانید در لینگ ذیل ویا در بخش یوتوپ این خبر گزاری مشاهده فرمائید

http://www.youtube.com/watch?v=xDVSMC9eLJY&list=FLcct1gNsYDnTOUdNqbi4p0Q&index=1&feature=plpp_video

این گزارشها در حال تکمیل شدن است

بخوانید مطالب مرتبط در این ضمیمه

خبر گزاری مردانی نیوز

نادره افشاری ": در جستجوی دنبلان


http://www.mardaninews.org/the-news/57-1389-01-09-22-28-18/7428---q---.html


 
 
Mardaninewws Mardaninewws Mardaninewws
Mardaninewws

                             Copyright 2005- 2010 Mardani News All rights reserved

Manager & publisher by Asgar Mardani

 

 

Mardaninewws